دست منو بگیر که داره اینجا فرو میره تنم میون مرداب
ببین که تو چشای بیقرارم نگاه خواهشه بسوی مهتاب
دست منو بگیرکه داره اینجا پرنده بودنو ازم میگیره
تو آسمونی میدونی پرنده بدونه پرزدن چقدر حقیره
من و پریدن و رهایی تن یه قصه نیس اگر چه آسمونی
اسارت و میونه دست مرداب غریبیه پرنده رو میدونی
برای باوره شبه شکستم دلم رضا نمیده پر امیده
به گوش هر ستاره ی نگاهت صدای جون سپردنم رسیده
بیا به یمن دلسپاریه من حقارتو بریز تو چشم مرداب
نشون بده که میتونه پرنده بگیره پر بسوی برج مهتاب...