قاصدک

ساعت 2:47 عصر دوشنبه 26/9/1386

از امام زمان(عج) چه بخواهيم؟
يک روز در مجلس درس سيّد، يکي از حاضرين سئوال کرد: «آيا در [عصر] غيبت امکان دارد کسي تشرّف حاصل بکند؟ سيّد سرش را زير انداخت، گويا با خودش صحبت ميکرد، سپس گفت: «ما اجيب له و قد ضمنّي ـ صلوات الله عليه ـ الي صدره؛6 من به اين آقا چه پاسخي بدهم و حال آنکه حضرت مرا به سينة خود چسباندند.
شرح حال و گفتاري از فقيه اهل بيت آيتالله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني(ره)
عبدالحسن ترکي
شرح زندگاني
آيتالله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني (ره) به سال 1298 در خانوادهاي اصيل و مذهبي متولد شد و بنا به نقلي از نوادگان محدّثِ بزرگ ملاّ صالح مازندراني ـ شارح کافي ـ است.
پدر ايشان با آنکه اهل علم نبود، امّا مرد مؤمن، متّقي و آشنا به مسائل بود. کساني که ايشان را ميشناختند به تقوا و پارسايي آن مرحوم اعتقاد داشتند. وي با مرحوم علاّمه اميني، خيلي مأنوس بود و به ايشان خيلي علاقه داشت، متقابلاً علاّمه اميني هم به ايشان لطف داشتند.
آيتالله صافي پس از فرا گرفتن دروس مقدماتي و مقداري از تحصيلات جديد به تشويق و ترغيب يکي از علماي اصفهان، در سن 18 سالگي جهت کسب علوم ديني به حوزة علميّه راه يافت و با دانشاندوزي در حوزة علميّه اصفهان و سپس قم، بالاخره در محرّم سال 1322 رهسپار نجف اشرف شد. وي حدود 27 سال در جوار مقدّس اميرمؤمنان(ع) به تحصيل، تدريس و تهذيب اخلاق پرداخت و سرانجام به درخواست جمعي از اهالي اصفهان و بنا به توصيه آيتالله العظمي خويي(ره) به زادگاه خويش بازگشت. ايشان پس از رحلت آيتالله خادمي، به رغم ميل باطني، رياست حوزه علميّه اصفهان را عهدهدار شدند.
آن فقيه فقيد، همواره در پي تهذيب اخلاق و کسب معارف حقيقي اهل بيت(ع) بود. ايشان علاوه بر تدريس سطوح بالاي فقه و اصول، عنايت ويژهاي به کسب و ترويج معارف اهلبيت(ع) داشت. وي رکن اساسي مذهب تشيّع را علاوه بر کسبِ علوم ظاهري در اتّصال به باطن ولايت ميدانست تا بدان جا که خود توانست از مَحرمانِ راز حريمِ انس الهي گردد.
· معرفي استادان
اين فقيه اهل بيت سطوح عالي فقه و اصول را از دروس آيات عظام: خويي، حکيم، سيّد عبدالهادي شيرازي، سيّد جمالالدين هاشمي گلپايگاني، و تني چند از عالمان عامل ديگر فرا گرفت.
از آيتالله صافي تأليفات و آثاري چند بر جاي مانده که، از آن جمله است: الهداية في علم الاصول در 4 جلد، و ترجمة کتاب نقد فلسفه داروين (2 جلد)، مقداري از تقريرات فقهي و همچنين درسهاي اقتصاد تطبيقي و دروس خارج فقه، اصول، رجال و درسهاي اخلاق و معارف.
سرانجام آن استاد علاّمه در صبحگاه جمعه هفتم مهرماه 1374 نداي حضرت حق را لبيک گفت و در پي تشيع با شکوهي در مقبرة علاّمه مجلسي به خاک سپرده شد.1 روحش شاد.
روش مرحوم آيتالله صافي در دروس اخلاقي، اين بود که در کنار بيان مسائل، در ميان يا پايان بحث، به نحوي دلها را متوجّه حضرت وليعصر(ع) مينمود و يادي از آن حضرت ميکردند. کمتر محفل و مجلسي برگزار ميشد که ايشان از اين مهم غفلت نموده باشند.
اين موضوع در سلسله درسهاي اخلاق و معارف که از ايشان با عنوان شوق وصال در 2 جلد به چاپ رسيده، کاملاً آشکار و هويدا است.
در کتاب لالهاي از ملکوت يادنامة عارف دلسوخته مرحوم حاج جعفر آقاي مجتهدي، به نقل از آيتالله زاده صافي آمده است:
در يکي از سفرهاي حج که مرحوم پدر ميخواستند از تهران مشرّف شوند، در بين راه جهت زيارت حضرت معصومه(س) و خداحافظي با آقاي مجتهدي به قم آمدند، در آنجا آقاي مجتهدي بشارت تشرّف خدمت امام عصر(ع)، و شناخت آن حضرت در حين تشرّف را به پدر دادند. هنگام مراجعت از مکّه، وقتي از ايشان پرسيدم: آيا مطالب آقاي مجتهدي به وقوع پيوست؟ از جواب دادن امتناع کرده، فرمودند: «به اين کارها، کاري نداشته باشيد».2
در اين نوشتار به جهت يادي از آن عارف وارسته و عاشق شيداي امام زمان(عج) نکتههايي نوراني از مباحث و سخنرانيهاي ايشان را به ترتيبي کنار هم نهاديم تا شکل يک گفتار منسجم را پيدا کرد و آن را با طلب شادي براي روح آن استاد خلاق و فقيه اهل بيت(ع) به خوانندگان فرهيختة موعود تقديم مينماييم. باشد که مورد قبولتان واقع گردد.
ولايت خدا بر صالحان
خداوند متعال ميفرمايد:
اِنّ وليـّي الله الّذي نزّل الکتاب و هو يتولّي الصالحين والّذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصرکم و لا أنفسهم ينصرون.3
ولي و سرپرست من آن خدايي است که اين کتاب را نازل کرد، و او همة صالحان را سرپرستي ميکند و آنهايي را که جز او ميخوانيد، نميتوانند ياريتان کنند، و حتّي خودشان را هم نميتوانند ياري دهند.
بحت ما دربارة [عوامل] تکامل انسان و عوامل انحطاط و وقوف او است. انسان از ابعاد مختلف، تکامل دارد؛ مرز آن هم انسانيّت و عمل صالح است. کسي که از «صالحين» باشد موحّد است و مقام توحيد و مقام ولايت دارد و کسي که از «طالحين» باشد، مُشرک است. ممکن است شرک خفي داشته باشد؛ مثل هواپرستي، جاهپرستي، مقامپرستي، خودپسندي. اينها همه از رذايل اخلاقي و از معاصي است. امّا وقتي اين [رذيلتها] از بين رفت و مصداق صالحين شد، آن وقت است که از مناجات حق لذّت ميبرد، آن وقت است که جمال حق را مشاهده ميکند. وقتي انسان پا را در دايرة ولايت نهاد «يتولّي» روي او ميآيد.
آية شريفه « إنّ ولييّ الله الّذي نزّل الکتاب و هو يتولّي الصالحين» ناظر به همين معناست؛ يعني همانکه قرآن را نازل کرده، همان «وليّ صالحين» است. همه بندگانِ صالح خدا، تحت ولايتِ خدا هستند. شعبه و شعاع اين ولايت هم حجّت وقت است. عنايت امام زمان(ع)، عنايت خداست. اطاعتِ او اطاعت خدا، و محبّت او محبّت خداست. اگر انسان عبد صالح خدا شد، حتماً و حتماً با حضرت پيوند برقرار ميکند و حتماً الطاف خاصّة حضرت شامل حالش ميشود، دعايش ميکند و چه مقامي بالاتر از اينکه انسان مورد عنايت وليالله واقع شود: «و هو يتولّي الصالحين» يعني خداي متعال به وسيلة حجّت وقت، وليّ خدا، امام زمان، عهدهدار رهبري او ميشود و همة فيوضات به واسطة حجت وقت از مبدأ فيّاض علي الاطلاق افاضه ميشود و مهمترين فيوضات، همان فيض هدايت، فيض رهبري و دستگيري معنوي است.
اگر انسان وارد مرز صالحين شد و مصداق آن گرديد، حتماً ارتباط خصوصي با امام زمان(ع) پيدا ميکند. حال چه بفهمد، چه نفهمد «تشرّف روحي»اش قطعي است. چه «تشرّف جسمي» حاصل بشود يا نشود. وقت تشرّف چه حضرت را بشناسد يا بعد بشناسد. اصل همين است که پيوند برقرار شود. وقتي رابطه برقرار شد تدريجاً محکم هم ميشود [آن وقت] هم «محبّ» ميشود و هم «محبوب»؛ هم محبِّ امام زمان(ع) ميشود و هم محبوب آن حضرت. خدا صالحين را دوست دارد. امام زمان هم صالحين را دوست دارد. وقتي امام زمان(ع) کسي را دوست داشته باشد، از او دستگيري نميکند؟ آيا به او کمک نميکند؟ قلب او را هدايت نميکند؟ وقتي انسان محبوب او شد، مصونيّت پيدا ميکند و اين مصونيّت لازمة آن محبوبيّت است. وقتي دست امام زمان(ع) روي سر انسان آمد، نميگذارد شيطان او را به دام بيندازند [آنگاه «محفوظ» ميشود] فرق «محفوظ» با «معصوم» در اين است که معصوم خطا و اشتباه نميکند اما اين شخص اشتباه ميکند امّا از گناه «محفوظ» است. اشتباه ميکند، امّا پيرامون گناه نميرود و از گناه مصون و محفوظ ميشود.
حجّت وقت و وليّ امر که مظهر رحمتِ واسعة حق است از معصيت بندگان خدا ناراحت ميشود. در حديث داريم: «لا تسوؤا رسولالله4؛ رسول خدا را ناراحت نکنيد». به اين معنا که معصيتِ خدا را نکنيد تا پيغمبر خدا ناراحت شود. امام زمان هم همين طورند؛ يعني اگر ما معصيت کرديم، امام زمان(ع) ناراحت ميشوند. برعکس اگر رو به خدا رفتيم، ايشان مسرور ميشوند. به هر حال بايد حضرت را خوشحال کنيم تا مشمول عنايت آن حضرت قرار گيريم. در آن صورت حضرت کمکمان ميکنند کما اينکه کمک کردهاند.
· راههاي جلب توجّه امام زمان(ع)
¤ نويسنده: آسماني

ساعت 11:6 صبح چهارشنبه 21/9/1386
¤ نويسنده: آسماني

ساعت 10:50 صبح شنبه 17/9/1386
جايگاه انسان را در قرآن و روايات بيان کنيد؟
انسان، مظهر جلال و جمال خداوند است و داراي ارزش و ويژگي است که او را از ديگر موجودات ممتاز ساخته و کرامت بخشيده است.
قبل از آنکه به جايگاه و ويژگي انسان بپردازيم؛ لازم است مفهوم انسان را در نگاه لغت بررسي نمائيم: واژه ي «اِنْس» 18 بار در قرآن به کار رفته که 3 بار به صورت نکره(انس) و 15 بار به صورت معرفه(الانس) استعمال شده است. ابن فارس، «انس» را به معناي «ظهور و آشکار» مي داند، برخلاف«جن» که از ديدگان پنهان است.[1]
همچنين «انس» در قرآن، در مقابل«جن» آمده است.
واژه «انسان»، 65 مرتبه که64 مرتبه به صورت«الانسان» و يک بار به صورت «انسان» در قرآن ذکر شده است و به معناي اُنس و الفت و نسيان و فراموشکار نيز آمده است.[2]
جايگاه انسان
براي انسان جايگاه و ويژگي هاي زيادي در قرآن و روايات بيان شده است. ما در حد اختصار و به اقتضاي اين مقاله به آن مي پردازيم.
1. هستي براي انسان:
خداوند تمام هستي و موجودات و زمين و آسمان را براي انسان مي داند و مي فرمايد:«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَکُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً.[3] خداوند تمام چيزهايي که در زمين وجود دارد را براي انسان خلق نموده است؛ «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ؛[4] زمين را براي مردم قرار داد.؛ وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِينَةً؛[5] و اسبان و استران و خران را آفريد تا بر آنها سوار شويد و زينت و تجمّلي براي شماست.»
ابر و باد و مه خورشيد و فلک در کارند
تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري
2. انسان و خليفه الهي:
«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛[6] (به خاطر بياور) هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين، جانشيني (نماينده اي) قرار خواهم داد.»
3. بالاترين ظرفيت پذيرش معلومات در ميان مخلوقات:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِينَ؛[7] سپس علم اسماء را همگي به حضرت آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مي گوييد، اسماء اينها را به من خبر دهيد.»
4. انسان و فطرت خداگرايي:
«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ...[8]؛
(حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ فرمود:) همانا من با فطرت دروني خودم، رو به سوي خدا آوردم؛ همان خدايي که آفريننده زمين و آسمان است...»
5. انسان دو بعدي(جسم، روح):
«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي؛[9] هنگامي که کار او را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم ....»
6. انسان آزاد و امانت دار:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها ....؛[10] ما امانت (تعهد، تکليف، و ولايت الهي) را به آسمان و زمين و کوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر بر تافتهاند و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشيد ... . »
7. انسان داراي وجدان اخلاقي:
«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛[11] قسم به جان آدمي و آن کس که آن را (آفريده) و متنعّم ساخته، سپس فجور و تقوي(شر و خيرش) را به او الهام کرده است ....»
8. آرامش انسان فقط با ياد خدا:
«أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[12] آگاه باشيد. تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.»
9. انسان براي هدف هاي عالي مي کوشد و مي جوشد:
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي رَبِّکِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛[13] تو اي روح آرام يافته! به سوي خدا باز گرد! در حالي که هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خشنود است»؛ «أَلا إِلَي اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ؛[14] تمامي امور به سوي او در حرکتند»
همچنين انسان براي رسيدن به رحمت الهيه تلاش دارد: «إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ»[15]
10. خلقت انسان، نوعي احسان است:
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ از قول خداوند مي فرمايد: «لم اخلقکم لاربح عليکم و لکن لتربحوا؛ انسان ها را خلق کردم تا از من سودي ببرند؛ نه اينکه از او سودي ببرم.»[16]
گفت: پيغمبر که حق فرموده است
قصد من از خلق احسان بوده است
آفريدم تا ز من سودي کند
تا زشهدم دست آلودي کنند[17]
11. خلقت انسان براي رسيدن آگاهي از قدرت و شناخت خداوند است:
«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلي کُلِّ شَيْءٍقدير؛[18] خداوند کسي است که هفت آسمان را آفريد و زمين را نيز همانند آن آفريد. فرمان او پيوسته فرود مي آيد تا بدانيد خداوند بر همه چيز تواناست.»
حضرت داود ـ عليه السّلام ـ از پيشگاه خداوند سؤال نمود: «يا رب لماذا خلقت الخلق؛ پروردگارا! براي چه بشر را خلق کرده اي؟»
خداوند پاسخ داد: «کنتُ کنزاً مخفيا فاجبت ان اعرف فخلقت الخلق لأعرف؛ من يک گنج مخفي بوده ام و انسان را آفريدم تا شناخته شوم.»[19]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مکارم شيرازي، تفسير نمونه، طباطبايي، تفسيرالميزان، ذيل آيات مربوطه در متن.
2. معارف قرآن، مصباح يزدي، مؤسسه در را ه حق، قم، ص 159.
3. مجله صباح، شماره 9 ـ 10، مرکز مطالعات و پژوهش هاي حوزه، قم، ص 74 ـ 68.
4. مرتضي مطهري، مقدمه اي به جهان بيني اسلامي، انسان در قرآن، ص 248 ـ 253.
[1] . ابن فارس، مقاييس اللغه، مکتبة العلوم الاسلامي، 1404 هـ .ق، قم، ذيل ماده«انس».
[2] . جوهري، صحاح اللغه، قاهره، چاپ اول، 1376 هـ ، دارالعلم ملايين، ذيل ماده«انس».
[3] . بقره/ 29.
[4] . الرحمن/ 10.
[5] . نحل/ 8.
[6] . بقره/ 30.
[7] . بقره/ 31.
[8] . انعام/ 79، ر.ک: اعراف/ 172.
[9] . حجر/ 29.
[10] . احزاب/ 72.
[11] . شمس/ 7 و 8.
[12] . رعد/ 28.
[13] . فجر/ 28 و 27.
[14] . شوري/ 53.
[15] . هود/ 119.
[16] . ديلمي، حسن، ارشاد القلوب، شريف رضي، قم، 1412، ج 1، ص 110.
[17] . خطيبي بلخي، معارف بهاء ولد، تهران، انتشارات طهوري، چاپ اول، ص 141.
[18] . طلاق/ 12.
[19] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفا، 1404 هـ ، ج 84، ص 344.
andisheqom.com
¤ نويسنده: آسماني

ساعت 9:48 صبح سهشنبه 13/9/1386
پيدايش انسان در قرآن به چه ترتيبي است؟
قرآن کريم در آغاز سوره ي «حج» براي آگاهي دادن به معاد و دليل آوردن بر اثبات آن، هم چنين در ابتداي سوره ي «مؤمنون» براي بيان مبدأ و ابتداي خلقت انسان، با بياني شيوا و دقيق به سير تکاملي انسان پرداخته و مراحل مختلف آن را بيان داشته است، و ما نيز در اين جا با استفاده از کلام الهي، مسأله پيدايش انسان و سير تکاملي خلقت او را به ترتيب و در طي مراحل مختلف، متذکر مي شويم.
مرحلة اول: تراب (خاک)، «فَاِنّا خلَقْناکُم مِنْ تُرابٍ؛ به درستي که ما شما را از خاک آفريديم.1
اين گام نخست است که انسان با آن همه استعداد و شايستگي ها، اين برترين موجودات جهان، از خاکي که در کم ارزش بودن ضرب المثل پديد آمده است، اين نهايت قدرت نمايي خداست که از چنين مواد سادهاي چنان موجود بديعي آفريده است.
در اين جا منظور از خاک ممکن است خاکي باشد که حضرت آدم ـ عليه السلام ـ از آن آفريده شده است، و هم چنين امکان دارد اشاره به اين باشد که همة انسان ها قطع نظر از اين نيز، از خاک هستند، چرا که تمام مواد غذايي که نطفه را تشکيل مي دهد. و سپس مواد تغذيه کننده آن، همه از خاک گرفته مي شوند. البته بدون شک تمام اجزاء بدن از خاک گرفته نشده، ولي از آن جا که ستون اصلي اعضاي بدن را موادي که از خاک گرفته شده تشکيل مي دهند، اين تعبير کاملاً صحيح ميباشد که انسان از خاک است2.
مرحلة دوم؛ اين مرحله از چند قسمت تشکيل شده است:
1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ في قَرارٍ مکينٍ؛3 سپس او را نطفه اي در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار داديم.»
خاک اين موجود ساده و پيش پا افتاده و خالي از حس و حرکت و حيات، تبديل به نطفه مي شود، نطفه اي که از موجودات زنده ذرّه بيني اسرارآميزي تشکيل يافته که در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» ناميده مي شود. البته بايد متذکر شد که در آيه شريفه، از سوره مؤمنون، «و لقد خلقنا الانسان مِنْ سُلالهَ من طين؛ و ما انسان را از عصارهاي از گل آفريديم»4 مراد از انسان، نوع بشر است که در نتيجه شامل آدم ـ عليه السلام ـ و همة ذرّيه ونسل او مي شود، لکن يک فرقي مي توان بين خلقت آدم ـ عليه السلام ـ و بقية انسان ها قائل شد و آن اين که حضرت آدم ـ عليه السلام ـ از گل آفريده شده، ولي از آن به بعد نسل او از نطفه خلق شده اند، به قرينه اين که خداوند متعال در جاي ديگري از قرآن مي فرمايد: «خداوند متعال آفرينش انسان را از گل آغاز کرد سپس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي قدر آفريده5.
2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ»6 سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآورديم.
مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است که در اين مرحله، سلول هاي نطفه هم چون يک دانه توت بدون شکل در کنار هم قرار مي گيرند که به صورت يک قطعه خون بسته، مي باشد و آن را در زبان علمي «مورولا» مي نامند.7
3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛8 و علقه را به صورت مضغه (چيزي شبيه گوشت جويده شده) درآورديم.»
در اين مرحله کم کم جنين شکل يک قطعه گوشت جويده شده به خود ميگيرد بيآن که اعضاي بدن در آن مشخص باشد، اما از اين مرحله به بعد، بعضي از جنين ها، خلقت و شکل آنها کامل ميشود. يعني تام الخلقه ميشوند و مراحل رشد را ادامه مي دهند. ولي بعضي ديگر خلقت آنها ناقص مانده و از ادامه مراحل محروم ميشوند و سقط ميگردند.
¤ نويسنده: آسماني

ساعت 2:48 عصر دوشنبه 5/9/1386
انواع گناه و معصيت و آثار آن
«گناه» عملي است که با اراده و رضايت الهي در تضاد بوده ، با ايجاد نوعي " تاريکي" معنوي در نفس انسان، آدمى را از خداي متعال که "نور" آسمانها و زمين است، دور مىسازد و به عبارت ديگر، موجب بازماندن وى از کمال و قرب به خدا مىگردد.
تعيين اين که چه چيزي گناه است و چه چيزي ثواب از طريق کتاب و سنت مقدور است، زيرا در بسياري از موارد، گناه بودن عملي قابل تشخيص عقلاني نيست و خداي متعال است که اين موارد را به اقتضاي علم و حکمت مطلق خود، از طريق وحي و دين، براي بشر بيان نموده است.
اقسام گناه:
عالمان اسلامي گناهان را بر دو گونه تقسيم نموده اند: گناهان کبيره (بزرگ) و گناهان صغيره (کوچک)..
اين تقسيم بندى از قرآن و روايات سرچشمه گرفته است ؛ در قرآن چنين مى خوانيم: اگر از گناهان کبيره اى که از آن نهى شده ايد، اجتناب کنيد، گناهان کوچک شما را مى پوشانيم وشما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم . (نساء، 31)
و در جاى ديگر آمده است: و کتاب (نامه اعمال ) در آنجا گذارده شود، گنهکاران را مى بينى که از آنچه در آن است ، ترسان و هراسناکند، و مى گويند: اى واى بر ما، اين چه کتابى است که هيچ عمل کوچک و بزرگى نيست ، مگر اينکه آن را شماره کرده است ؟ (کهف، 49)
و درباره بهشتيان مى خوانيم: مواهب آخرت ، جاودانه است براى آنانکه از گناهان بزرگ و کارهاى زشت پرهيز مى کنند. (شوري،38).
از اين آيات به روشنى استفاده مى شود، که گناهان ، دو گونه اند: کبيره و صغيره و همچنين استفاده مى شود بعضى از گناهان ، بدون توبه حقيقى بخشودنى نيست ، ولى بعضى از آنها بخشودنى است .
امام على (عليه السلام) در گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى که براى صاحبش ، هم اميد بخشش داريم و هم ترس از کيفر.
¤ نويسنده: آسماني



:: بازديد امروز ::
1
:: بازديد ديروز ::
4
:: کل بازديدها ::
2838
:: درباره من ::
:: لينک به وبلاگ ::

::پيوندهاي روزانه ::

:: آرشيو ::
گل یاس [3]
فراق [3]
اعتقادی [5]
مذهبی [10]
معرفتی [12]

:: لينک دوستان من::
روابط پنهان و آشکار بهائيت و آمريکا
سلام شهدا
امين دشتي
فاطمه
دم مسيحا ئي
وبلاگ شخصي محمد جواد ايزدپناه
قلبي خواهان عشق
شهرام
سايت تخصصي شيعيان
اهالي آسمان ... حوالي زمين
راز گل سرخ
ایحسب الانسان ان یترک سدی
منتظران مولا
موعود

:: لوگوي دوستان من::

::وضعيت من در ياهو ::

:: خبرنامه وبلاگ ::
نام: | |
ايميل: | |
:: موسيقي ::


