سلام به دوستان گلم .داريم به نيمه شعبان نزديک ميشيم و از اين نظر که شهر مقدس قم هستم و ان شاالله فردا شب مي تونم برم مسجد مقدس جمکران واقعا خوشحالم.خدا ان شاالله قسمت شما هم بکنه.
دوران غريبي است، دوران غيبت. امواج شبهه و فتنه از هر سو رو مي کند و تا به خود بيايي چون کشتي شکسته ها در دل درياي بيکران، حيران و سرگردان دست و پا مي زني که آيا دستگيري هست؟ آيا فريادرسي هست؟ آيا کسي براي نجات اين غريق بي پناه مي آيد؟ اما هميشه روزنه اميدي هست. از ميان تاريکي ها نوري مي درخشد و تو را به خود مي خواند که اي غريق درياي فتنه ها و اي سرگردان در ميان شبهه ها نجاتت را تنها از من بخواه!
آنچه گفته شد مقدمه اي بود براي حديثي از امام صادق(ع).
عبداللَّه بن سنان، يکي از ياران امام صادق(ع) نقل مي کند که روزي آن حضرت خطاب به ما فرمود:
سُتُصِيُبکُم شُبَهةُ فَتَبقُونَ بلا عَلَمٍ يُري ولا اِمامٍ هُدي، لايَنجُو مِنها إلاّ مَن دعا بدُعاءِالغَريقِ.
به زودي شبهه اي به شما روي خواهد آورد و شما نه پرچمي خواهيد داشت که ديده شود و نه امامي که هدايت کند. تنها کساني از اين شبهه نجات خواهند يافت که »دعاي غريق« را بخوانند.
قُلتُ: وَ کَيفَ دَعاءُ الغَريقِ؟
گفتم: دعاي غريق چگونه است؟
قال: تَقُولُ: يا اللَّهُ يا رَحمنُ يا رحيمُ يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثبِّت قَلبِي عَلي دِينکَ.1
فرمود: مي گويي: اي خدا، اي بخشنده، اي بخشايشگر، اي کسي که قلبها را دگرگون مي سازي! قلب مرا بر دينت پايدار فرما.
بياييد دستهايمان را بلند کنيم و از خدا بخواهيم که تا ظهور حجتش قلبهاي ما را بر صراط مستقيم پايدار بدارد و از درافتادن در امواج فتنه ها و شبهه هاي آخرالزمان نگهدارد.
آه اي چشم تو فانوس بيابان زدگان
ساحل امن تو آرامش طوفان زدگان
کيستي آينه گم شده در وهم غبار ؟
کيستي اي شبه شبرو مهتاب سوار ؟
اي که بر هر گذري عشق به دريوزه توست
لب ما تشنه آبي است که در کوزه توست
ما جگر سوخته آتش آهيم ? بيا
ديرگاهي است تو را چشم به راهيم ? بيا
هر شب از کوچه صداي قدمت مي آيد
اشکم از ديده به پابوس غمت مي آيد
صبح در آينه اما خبري نست که نيست
از تو بر گونه خشکم اثري نيست که نيست
جام عشق از مي چشمان تو پر خواهد شد
تو گلو تازه کني حرمله حر خواهد شد
گل نشکفته ام اي دور تر از دسترسم
تو زمن دوري و من با تو نفس در نفسم
بي تو منصور دلم را به چه داري بکشم
پاي در دامن سبز چه بهاري بکشم
بگذار آينه ام غرق نگاهت باشد
نقطه عطف دلم ? خال سياهت باشد
لا اقل وعده بده بلکه دلم شاد شود
من خراب تو ام اي خانه ات آباد شود؛
آه مي کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار
در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کرواني از شهيد , کارواني از بهار
اي بهار مهربان , در مسير کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار
بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار
دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار
مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار !
آذر 66
از نخلستان تا خيابان - عليرضا قزوه